دختر جوان در عکاسی مشغول کار بود. سعید در حال عبور از مقابل مغازه او را دید و نقشه ای شیطانی به ذهنش رسید. نگاهی به اطراف انداخت. خیابان خلوت و بهترین فرصت برای اجرای نقشه اش بود. وارد مغازه شد و دقایقی بعد سراسیمه از مغازه عکاسی خارج شد و گریخت.
برچسب:
نویسنده: خنجی
تاريخ: پنجشنبه
17 دی
1394 ساعت: 14:24